تو رسالت پيران ما را براي هميشه تاريخ مشخص كردي
علي صارميان_ نماز امشب زينب بوي ذوالفقار مي دهد. يزيد سر برادر را به شام برده است و حنجره حسين در گلوي زينب جامانده است. جابر از مدينه به غاضريه رسيده است. و سجاد با زخم زنجير بر گردنش چون سايه خورشيد نور مي تاباند و خسته است و غروب اسارت را اعلام مي كند.
سلام :
بر تو اي حسين. كه تاريخ را به طلا نفروختي. كه آزادگي را به آز مبدل نكردي. كه قانون آزادي انسان از هرچه بردگي و بندگي غير خداست را به خون نوشتي. كه پيام ات را هر آنكه زنجير بردست و پا دارد و هرآنكس كه شرف به رگهايش مانده است و هرآنكس به بركندن ظلم اميدوار است..مي فهمد.مي بوسد. مي ستايد. زندگيش مي كند.
برتو اي زبنب. اي زن. كه نمازت بوي ذوالفقار مي دهد. كه كلمه حقي و مضراب خدا وندگار جهاني.كه جانشين امامي. كه در برابر خارهاي بيابان ، كفش و پيراهن اسرايي. كه د رمقابل خليفه ظلم ، خود علي هستي. وهزاران عبدود به شمشير كلامت برخاك خواهد افتاد. تواي همه حماسه ..همه بلوغ. اي زينب..اي مشك اشك اسيران بلا بردوش..اي پيام حسين.كه آزاده ترين ققنوس!
سلام بر تو اي سجاد.اي كلمه حسين و كلمه خون و كلمه زنجير. اي وارث زنجيرهاي خونين اسارت.
آن چند قطره اي از خون حسين كه بر پيراهنت گل سرخ آزادگي رويانده بود را چگونه تو دريا كردي كه جزيره جهل عرب درهم پيچيد؟
در كدام سجده ات اذان خواندي كه همه خميدگان تاريخ به قيام قد قامت مي بندند؟ اي فلاح مصيبت و اي خوشبختي بعد از تاريكي..به مدينه بگو بر تو چه گذشت!
سلام بر تو اي جابر.خسته اي. مدينه بي خبر است ازشام. شام بي خبر از دشت بلا. تو خبردار واقعه اي.
تو رسالت پيران ما را براي هميشه تاريخ مشخص كردي. سلام بر لحظه اي كه بر حسين سلام كردي. سلام بر آن جان پاكي كه مصون ماند از جهل عرب و مكر زمانه. اي حسين شناس تاريخ. اي آزادي شناس زمانه. اي شريك مظلومان. اي راوي اربعين!
نظرات ( ارسال شد):
نظرات خود را ارسال نماييد